تبليغاتX
بدم میاد از بارونی که نمیاد

بدم میاد از بارونی که نمیاد

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

سلام به دوست های خوب وبهتر از جان

تقریبا یک ساله که دارم تو این وبلاگ کار میکنم و خوشحالم که اینجا بودم و دوستهای خیلی خوبی پیدا کردم مثل شما پیدا کردم ولی دیگه نمیتونم اینجا باشم و لطف شما رو پاسخ بدم تشکر میکنم از:

اول از همه از دختر جهنمی که اصفهان بود و الان رفته سوئد و با هم دوستهای خوبی بودیم.

آریان که همیشه به من سر میزد و لطف داشت از مهرانه که خیلی وبش رو دوست داشتم و از نوشته هاش لذت میبردم.

از لایرا که یه دوست خوب بود از فریده علی نیا که احترام خاصی برایش دارم و یک شاعر فوق العاده است از ستاره هم خیلی سپاسگذارم که عالی مینویسه و مثل بارون میمونه.

از کاظم عزیز که همیشه دل شکستس از مایسا که همیشه حرف دلش تو وبلاگشه از یلدا که خیلی عالی مطلب انتخاب میکنه از مدوسا که دیگه نیست و امیدوارم زودتر بچه دار بشه از باران عزیز که همیشه با آقا صبوره هستش وخوب مینویسه.

گیتی خانم شاعر جوون که خوب شعر میگه  از مریم ومحسن که خونه خوبی دارن فریاد بی صدا که همیشه مرجع هست و همیشه فیلتره. آمیتیس که ازش خیلی کمک گرفتم روز هفتم که عالی برای همسرش آشپزی میکنه و خوشحالم برای سارا که نی نی دار شده و بالاخره از همکاره مهربونم راز گل سرخ تشکر میکنم.

ممنون از تمام دوستانی که به من سر زدن و من رو شرمنده کردن وهمیشه سپاسگذاره همتون هستم.

ببخشید اگر اسم کسی از قلم افتاد.

خداحافظ همین حالا

+ نوشته شده در  شنبه 1 آبان1389ساعت 11:41  توسط فرهاد  | 

متن سنگ قبر کوروش کبیر

 

 

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

 

متن سنگ قبر پروین اعتصامی

 

آنکه خاک سیه اش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

 

متن سنگ قبر فروغ فرخزاد

 

 

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من م

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

متن سنگ قبر فریدون مشیری

 


 

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین

 

متن سنگ قبر فردین

 


 

بر تربت پاکت بنشینم غمناک

کوهی زهنر خفته بینم در خاک

از روح بزرگ هنریت فردین

شاید مددی به ما رسد از افلاک

 

متن سنگ قبر بابک بیات

 


 

سکوت سرشار از ناگفته هاست

 

متن سنگ قبر خسرو شکیبایی

 


 

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد

 

متن سنگ قبر حافظ

 


 

بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

 

 

متن سنگ قبر سهراب سپهری

 

 


 

به سراغ من اگر می آیید

نرم وآهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

متن سنگ قبر منوچهر نوذری

 


 

زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

 

متن سنگ قبر وینستون چرچیل

 


 

من برای ملاقات با خالقم آماده ام

اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

 

متن سنگ قبر اسکندر مقدونی

 


 

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافی نبود

 

متن سنگ قبر نیوتن

 


 

طبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید.....

وهمه روشن شد

 

متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان)

 

3/141562353589793238462633862279088

 

متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده)

 

بهترین ها هنوز در راهند....

انسانهای بزرگ واقعا" بزرگند

 

متن سنگ قبر ویرجینیا وولف(نویسنده)

 

در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن

ای مرگ


و چند سنگ قبر دیگر

احمد شاملو

 

 

احمد اعطا

 

 

شاهپور بختیار

 

 

بانو دلکش

 

 

فرهاد

 

 

ناصرالدین شاه

 

 

حسن گل نراقی

 

 

هایده

 

 

حسین پناهی

 

 

مهدی اخوان ثالث

 

 

میرزاده عشقی

 

 

محمد تقی بهار

 

 

نادر شاه افشار

 

 

بیک ایمانوردی

 

 

صادق هدایت

 

 

ستار خان

 

 

شعبان جعفری

 

 

ویگن

 

 

شاه عباس

 

 

محمد رضا پهلوی


 

 

ودر آخرکشیشی در وست مینستر انگلیس:


"جوان و آزاد که بودم، تصوراتم هیچ محدودیتی نداشتند و در خیال خود می خواستم دنیا را تغییر دهم. پیر تر و عاقلتر که شدم، فهمیدم که دنیا تغییر نمی کند، بنابراین انتظارم را کم و به عوض کردن کشورم قناعت کردم. ولی کشورم هم نمی خواست تغییر کند. به میانسالی که رسیدم، آخرین تواناییهایم را به کار گرفتم تا فقط خانواده ام را تغییر دهم، ولی پناه بر خدا! آنها هم نمی خواستند عوض شوند. و اینک که در بستر مرگ آرمیده ام ، ناگهان دریافته ام که: "اگر فقط خودم را تغییر می دادم، خانواده ام هم تغییر می کرد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را هم عوض کنم و چه کسی می داند، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم."
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مهر1389ساعت 11:56  توسط فرهاد  | 

خسته ای؟

می دانم!

گسسته ای؟

می دانم!

همه ی آرامش دنیا را برای تو می خوانم

...شکل نرم یک رویا ...

برشی آرام از خوابی شیرین ...

لختی آرامش ...

موسیقی زیبای سکوت ...

یک گیلاس خنک آسایش ...

و لباسی سپید و بلند و توری ...

بی وزنی در بستر سوسوی بادی سرد ...

آرام باش .

آرام .

آرام .

آرام.....

به حساسیت نور زرد غروب یک ماه

در شبی که درآخرین برگ تقویم پنهان است

هیچ برگی هم بعد از آن بر زمین نخواهد آمد

پس آرام باش

آرام

آرام

و

آرام باش....

وزن خود را بر روی تنم آزاد کن ...

و پرده های مغشوش ذهن خود را باز کن ...

چهره ی ناب مهتاب ...

رایحه ی سرد شب بو ...

پلک های خمار و نیم باز مانده ...

چکه های قطرات خواب درچشم راکد ...

نور چشم خود را کم سو کن ...

و اطراف ذهنت را خلوت ...

و هیچ نشنو ...

و هیچ چیز را لمس نکن ...

و به هیچ فکر نکن ...

و باز هم آرام ..

و ساکت ..

آرام

آرام

.

.

.

سکوت

.

.

.

آرامش معنای واقعی خوشبختی ست

مثل اولین شب که با هم خفتیم خوشبختیم

مثل اولین شب که با هم درخواب مردیم .. خوشبختیم

مثل اولین شب که در خاک خفتیم ... مردیم ...

وقتی معنی آرامش را در سکوت دنیای خود می خوانیم

خوشبختیم

آرام باش

آرام...

آرام.............

                                                                                                      نمیدونم از کیه!!!!!؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 19:24  توسط فرهاد  | 

سلام

بازهم یه مطلب جالب تو وبلاگ دوستم آمیتریس دیدم گفتم که شما هم بخونید هم جالبه هم شیرین 

حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳


تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 16:3  توسط فرهاد  | 

سلام

چند وقت از یه دوست بی خبر بودم بعد از مدت ها بهش سر زدم دیدم دلش خیلی گرفت کافه پرودوکس

نمیدونم چرا ولی هر کمکی از دستم بر بیاد براش انجام میدم شما هم براش دعا کنید تا صبر و تحملش زیاد باشه

*****************************************************************

خدايا ! مرا همواره آگاه و هوشيار دار ، تاپيش از شناختن درست و كامل كسي يا فكري درباره آن قضاوت نكنم.
خدايا ! خودخواهي را چندان در من بكش ، يا چندان بركش ، تا خودخواهي ديگران را احساس نكنم ، و از آن در رنج نباشم.
خدايا ! به هر كه دوست ميداري بياموز كه ؛ عشق از زندگي كردن بهتر است ، و به هر كه دوست تر ميداري بچشان كه ؛ دوست داشتن از عشق نيز برتر است !

                                                                               دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه 16 مرداد1389ساعت 1:58  توسط فرهاد  | 

 

Farsi1

سلام

این فارسی۱ هم شده یه مشکل هر جا میری حرف Farsi1 زده میشه.

چند روز بود سازمان صدا و سیمای عزیز و محترم ((دامت برکاته)) گیر

اساسی به این شبکه بس نا دوست داشتنی داده بود.

 رادیو ٬تلویزیون ٬روزنامه ٬مجلات و خلاصه همه جا از اثرات این شبکه مخرب

صحبت میشد که سریال (ویکتوریا) چنین است و سریال (سفری دیگر ) چنان

است و (سریال۲۴) نباید باشد و اصلا این شبکه کار استکبار جهانی است

((همون آمریکای جهان خوار)) و هر چه زودتر باید نابود گردد و خانواده ها به

طلاق کشیده میشن بچه ها به راه فساد میرن که بالاخره این کار انجام شد

وفرکانس Farsi 1 تغییر کرد و همه مشکلات جامعه حل شد مردم همه سر

به راه شدن همه سریال (تاوان ) رو نگاه میکنن بعد (زیر هشت) بعد هم همه

با سریال (فاصله ها ) ارشاد میشن و جوان ها سر به راه میشن و به حرف

های بزرگتر ها گوش میدن.

ولی نکته مهمی که هیچوقت راجع به اون صحبت نشد ((حتما صلاح

نبوده)) و فکر من رو خیلی به خودش مشغول کرد این بود که چرا سریال

(فرار از زندان) که در فارسی ۱ پخش میشه در  ایران و توسط دوبلورهای

خوب  ایرانی دوبله شده و به این شبکه فروخته شده و بابت اون پول زیادی

به جیب سازمان محترم صدا و سیما (دامت برکاته) رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد از کلی فکر کردن به این نتایج فلسفی رسیدم.

جواب:

اولا :به هیچ کس مربوط نیست و حتما به صلاح بوده.

دوما: سازمان محترم صدا و سیما (دامت برکاته) میخواسته در سیستم

فساد Farsi 1 نفوظ کرده و ضربات بیشتری به این شبکه پلید بزنه.

سوما : تجارت تجارته دوست و دشمن نمشناسه هر جا پول هست خوب ما

هم هستیم مگه کسی میتونه به ما بگه که چرا بهترین دوست ما در دنیا

کشور ونزویلا است که یه مقدار کمی کومونیست هست و خدا رو قبول نداره.

ای بابا نمیزارن آدم زندگیشو بکونه به من چه این حرفا حالا فرکانس های

جدید فارسی وان رو بنویسید:

NILL SAT : 11393    SIMBO:27500   VER

ARAB SAT : 11662   SIMBO:27500    VER

EUTEL SAT : 10721   SIMBO:22000   HOR

HOTBIRD SAT : 11316   SIMBO:27500   VER

                                                                                             +خوش باشید+

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مرداد1389ساعت 12:43  توسط فرهاد  | 

خانه ام آتش گرفته ست, آتشي جانسوز.

هر طرف مي سوزد اين آتش,

پرده ها و فرش ها را, تارشان با پود.

من به هر سو ميدوم گريان,

در لهيب آتش پر دود؛

 

وزميان خنده هايم, تلخ,

و خروش گريه ام, ناشاد,

از درون خسته سوزان,

مي كنم فرياد, اي فرياد! اي فرياد!

 

خانه ام آتش گرفته ست, آتشي بي رحم.

همچنان مي سوزد اين آتش,

نقش هائي را كه من بستم بخون دل,

بر سرو چشم در و ديوار,

در شب رسواي بي ساحل.

 

واي بر من, سوزد و سوزد

غنچه هائي را كه پروردم بدشواري.

در دهان گود گلدان ها,

روزهاي سخت بيماري.

 

از فراز بام هاشان, شاد,

دشمنانم موذيانه خنده هاي فتحشان بر لب,

بر من آتش بجان ناظر.

در پناه اين مشبك شب.

من بهر سو ميدوم, گريان از اين بيداد.

مي كنم فرياد, اي فرياد! اي فرياد!

 

واي بر من, همچنان مي سوزد اين آتش

آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان؛

وآنچه دارد منظر و ايوان.

من بدستان پر از تاول

اينطرف را مي كنم خاموش,

وز لهيب آن روم از هوش؛

زآن دگر سو شعله برخيزد, بگردش دود.

تا سحرگاهان, كه ميداند, كه بود من شود نابود.

خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر,

صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر؛

واي, آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب,

مهربان همسايگانم از پي امداد؟

سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد.

مي كنم فرياد, اي فرياد! اي فرياد!

                                                                  مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  جمعه 25 تیر1389ساعت 13:53  توسط فرهاد  | 

گل ناز و

گل سرخ و سپیدم

عزیز دل

تمام تار و پودم

لبهای تو

همیشه غرق خنده

چشمای تو

درونش نور امید ، تابنده

منم بابای قصه

امیدم تا همیشه به چشمای تو بسته

                                                                                                   فرهاد ۱۵/۴/۸۹

+ نوشته شده در  جمعه 18 تیر1389ساعت 11:23  توسط فرهاد  | 

سلام
میگن این شعر کاندید سال ۲۰۰۵ بوده از یه بچه سیاه آفریقایی خیلی جالبه حتما بخونید دوستان

When I born , I Black , When I grow up , I Black ,
When I go in Sun , I Black , When I scared , I Black ,
When I sick , I Black , And when I die , I still black...
And you White fellow,
When you born , you pink , When you grow up , you White,
When you go in Sun , you Red , When you cold , you blue,
When you scared , you yellow , When you sick , you Green,
And when you die , you Gray...
And you call me colored???.. .. ........"

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 تیر1389ساعت 1:41  توسط فرهاد  | 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است

وگر دست محبت سوي كسي ياري
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است

نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي

دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي

منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي ، دلتنگم

حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد

تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست

حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است 
                                                           مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت 13:33  توسط فرهاد  |